شیرین زبانی که میکردی
فرهاد میشدم
+
چهارشنبه سوم خرداد 1391| محسن
|
بالاخره یک روز کوتاه نویسی را کنار میگذارم
و می نویسم :
موهایت !
+
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391| محسن
تو مرا به خاطر پنج دقیقه دیر رسیدنم بر سر قرار به توپ و تشر می بستی !
جانم به قربانت
تو برگرد
من به خاطر چندین ماه نبودنت گله که نمیکنم هیچ
به خاطر آمدنت
بوسه به پیشانی ات می زنم
+
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391| محسن
اون شب اون پسر دستشو طوری که کسی دیگه نبینه از کنار مبل اورد پایین و سه تا از انگشت هاشو جمع کرد و دستشو به یه شکل خاص در آورد !
انگار می خواست با دستاش به دختر زیبایی که روبروش نشسته بود یه چیزیو بگه ...
انگار یه نشونه بود بینشون ...
لبخند، چهره ی دختر زیبا رو زیباتر کرد ...
+
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391| محسن
تو مادر سلول های عاشقم هستی !
روزت مبارک عشق ابدی من
+
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391| محسن
یه گونه از قورباغه ها هم هستن که هر ساله به محل جفت گیریشون برمی گردن !
+
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391| محسن

یادم نمی کنی و زیادم نمیروی ... یادت بخیر یار فراموشکار من !
+
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391| محسن
آستیگماتی شدن ِ چشمانم به کنار
با دوتایی دیدن ِ جای خالی ات چه کنم؟
+
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391| محسن
لبه ی تخت نشسته بودیم و مست از بوسیدن لب هاش بودم
قبل از اینکه بخوابیم روی تخت
یهو بهم خیره شد و گفت :
قول بده همیشه باهام می مونیگفتم: همیشه می مونم تا ابد می مونم
و سر خوردیم تو آغوش هم ...
لعنت به من
لعنت به من
اینقدر مست اولین همآغوشی بودم که یادم رفت من هم از اون قول بگیرم
همینه که اون رفته و من موندم !
+
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391| محسن
دم از اردیبهشت ِ شیراز می زنند
تقصیری ندارند خب
شهریور که با تو
شیراز نبوده اند !
+
شنبه نهم اردیبهشت 1391| محسن
دنیای وارونه ای دارم
دوستت دارم هایش را باور کردم
دوستت ندارم هایش را نه
+
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391| محسن
توی یکی از صفحه های اولین دفتر از عاشقانه هایت به من ، نوشتی دوستم داری و ، با رژلب ِ روی لبهات پای دوستت دارمت رو مهر زدی . یکی از اولین بارهایی که لب هام رو لبهات نشست همون وقتی بود که این دفتر رو بهم دادی و جای لب هاتو بوسیدم ...
این روزها که نیستی هم بوسه هام روی همون جای لبهات می شینه !
+
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391| محسن
هه
میگویند فراموشش کن
دوباره شروع کن
نمیدانند
فراموشت کنم
شروع که نه
تمام میکنم !
* تو هنوز بهترین ِ بهترین ِ منی
من چی؟ بدترین ِ بدترین ِ تو !؟
+
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391| محسن
...
چند سال میروم به جلو به آینده
عکس تو در کنار عکسم نیست
در عوض دست دیگر گرفته بازویم
داد میزنم : وااااای ، اینکه مریم نیست ...
*بیشتر شبیه یه کابوس بود تا خواب !
+
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391| محسن
قرار بعدی :
تالار مردگان !
اولین پنج شنبه ای که نیستم !
نه گل ، نه گلاب ، نه خیرات
تورا می خواهم که سر هیچ یک از قرار ها نیامدی
+
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391| محسن
ساعت های نبودنت
روی مچم بسته نمیشوند
حلقه میشوند دور گردنم !
+
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391| محسن
یه حس لعنتی هم هست
که گاهی تمام بدنمو می کنه یخچال
کاریش هم نمیشه کرد ...
* ترسم که آن سیمین بدن باشد در آغوش رقیب
دیده ام تقویم را ، امشب قمر در عقرب است !
+
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391| محسن
یکی از اولین شعر هایی که واسش گفتم
از لابلای نامه ای که براش پست کردم
چند روز مونده به خواستگاریش:
در خیالم با خیالت عشق بازی می کنم
تا که آدینه رسد لحظه شماری می کنم
هدیه می آرم برایت یک سبد گل های سرخ
و تو را از خانواده ات خواستگاری می کنم
البته منظور من( ... خان ) بابای توست
از همین جا من به او عرض سلامی می کنم
گر چه می ترسم همیشه من ز پرسش های او
معذورم عزیزم ، من اگر حاضر جوابی می کنم
گر بگوید عشق مریم در دلت حدش کجاست؟
گویمش آنقدر که در رهش هی جانفشانی می کنم
گر بگوید دخترم گل ماند و هستی تو خار !!!
گویمش هرروز هفته من از این گل پاسبانی می کنم
ور بگوید دخترم را نه ، نمیدم من به تو
گویمش من عاقبت دنیا رو راضی می کنم
تا نگیرم من جواب مثبت و بله از او
پافشاری ، پافشاری ، پافشاری می کنم
ور که هر راهی که من رفتم جواب حاصل نشد
ناچارم دگر من ، پاچه خواری می کنم
گر که گوید دخترم را با چه جرات قورباغه کردی خطاب
گویمش زین پس خطابش شاه ماهی می کنم
یا بگوید تو همه چیزت سراسر مشکل است
گویمش فرصت بده ، مشکل گشایی می کنم
گر بگوید دخترم را گر سپارم دست تو
گویمش هفت آسمان ها و زمین را من خدایی می کنم
می برم او را به بالا تا به عرش آسمان
ولوله ، جشن و سرور و شادمانی می کنم
می کنم او را عروس خانه ام ، تاج سرم
من فدای تار مویش عمر باقی می کنم
* گرچه شعرم سراپا ایراد بود اما بازم خیلی دوسش داشتم
چون می دونستم با خوندنش خنده رو لبات می شینه
* راستی ، عدد بیست و پنج دیگه اصلا برات مفهومی داره؟!
+
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391| محسن
یکی از سوالای بی جواب ذهنم
اینه که بعد از من
با اون کلکسیون از لباس زیرهایی
که میخریدی تا واسه من بپوشی
چکار می کنی !
+
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391| محسن
مثل نقاشی که
قبل از تموم شدن تابلوش
سوژه اش خسته بشه و بره ...
*بعد هم نقاشه بخواد فقط با خیال کردنِ سوژه اش ، تابلوشو کامل کنه
+
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391| محسن
از تمام تلفن های دنیا متنفرم ... از تلفن خودم که زنگ می خورد و اسم تو رویش نقش نمی بندد متنفرم ... از تلفن تو که کنار توست متنفرم ... که نزدیک است به لبهایت ... به دست هایت ... به گوش هایت ... از گوشواره هایت متنفرم ... از تمام کاغذ هایی که رویشان می نویسی متنفرم ،... از تمام جدول هایی که با دستان تو پر می شوند متنفرم ،... از آن هایی که دست خط تورا می بینند ... می خوانند ... متنفرم ... از شالت متنفرم که می لغزد روی موهایت ... روی گردنت ... روی شانه هایت ... از کفش هایت خیلی متنفرم ... از کیفت ... عینکت ... از عینکت خیلی خیلی متنفرم ... از ماه متنفرم ... که هر شب می بینی اش ... می بیندت ... از این هوایی که میرود توی سینه ات ... می چرخد ... آه که می کشی ... آب که می شوم ... خنده که می کنی ... از خودم متنفرم که آب نشدم ... که بنوشی ام ... که به جای آدمی دور افتاده از تو ... تاری از موهایت نشدم ... از عروسک هایت...آخ ... از لئو ... از لئو ... از لئو ... می خوابد توی آغوشت ... خیلی خیلی خیلی متنفرم ... از دستانت متنفرم که میخزند لای موهایت ... دوستشان دارم ... می بوسمشان ... متنفرم ... از تنت متنفرم که نگذاشت بمانم در تو ... حل شوم در تو ... زندگی کنم در تو ... از تو متنفرم ... از خودم متنفرم ... از خدا متنفرم ...دوستت دارم ... می فهمی ؟
* از لابلای آخرین دفتری از عاشقانه هایم که هیچ وقت نخواندی !
+
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391| محسن
اینکه من به تو نمیرسم
از خودخواهی خداست
که شریک نمی خواد !
خودش خوب می دونه که
اگه تورو به من بده
من با تو
خدا میشم
+
پنجشنبه هفدهم فروردین 1391| محسن
روزهای نبودنت
هرکدام به سختی یک میلیون سال میگذرد
عقربه کوچک ساعت
چشم های تو
از عکس بزرگ روی دیوار را که نشان بدهد
دایناسوری دویست میلیون ساله ام
گونه ای
نادر
در معرض
انقراض !
*
این پست 2 میلیون سال ثبت موقت بود !
+
شنبه دوازدهم فروردین 1391| محسن
من ، تو
کاشکی واژگون گردند
ویرگول ها
+
چهارشنبه نهم فروردین 1391| محسن
توی نامه اش نوشته بود :
"هزار و سیصد و نود تا دوسٍـت دارم"
حالا که رفته
به خودم میگم
لابد منظورش این بوده که:
تا هزارو سیصد و نود دوسٍـت دارم !
فقط یه کم
تا به تا
نوشته !
+
یکشنبه ششم فروردین 1391| محسن
وقتی عاشقم
بهار از جای جای بوسه های تو
روی تنم جوانه می زند
و من
سبز می شوم
ادامه مطلب
+
چهارشنبه دوم فروردین 1391| محسن
حالا این داستان هی تکراری میشه
میلان باز به بارسا میرسه
اما تو همچنان از من دور میشی
*
یادت باشه به خاطر شرط قبلیمون
هفت تا بوسه به من بدهکاری !
*بعدا نوشت: بازم بارسا برد.هفت تا بوسه ی دیگه به هفت تای قبلی اضاف کنم؟
تو که گفتی برنمیگردی، اما بزار دل من خوش باشه به این بوسه ها که ازت طلب دارم
+
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390| محسن
به همه بگین
اینجا تنها جای دنیاست
که فقط با اومدن یه گل بهار میشه
اونم گل منه
مریم من
+
جمعه بیست و ششم اسفند 1390| محسن
همیشه می گفت :
"
اگه یه روزی دوسم نداشته باشی
با لودر از روت رد می شم "
حالا که از روم رد شده
می خواد دوسش نداشته باشم !
+
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390| محسن
دلم را به آتش کشید
و رقص کنان از رویش پرید !
او رفت
من خاکستر شدم
+
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390| محسن